السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

437

تفسير الميزان ( فارسي )

فطرى كه انسان در همه شؤون زندگيش با آن سر و كار دارد ، و نمىتواند نداشته باشد ، و اگر چنين بود بايد همه استدلالهايى كه خود قرآن كريم عليه كفار و مشركين و اهل فسق و فجور كه پيرو حق نيستند و بويى از تقوا و تذكر نبرده‌اند كرده لغو و العياذ باللَّه بيهوده باشد ، چون بنا بر اين فرض كفار و مشركين و اهل فسق اصلا نمىفهمند كه قرآن چه مىگويد و احتجاج قرآن عليه آنان لغو خواهد بود و به فرضى هم كه دست از كفر و شرك و فسق بردارند باز جايى براى احتجاج باقى نمىماند نظير اين جواب در مورد سنت نيز مىآيد ، زيرا در سنت احتجاجهاى بسيارى عليه فرقه ها و طوائف گمراه شده با فرض گمراهى اين فرقه ها احتجاج بيهوده است ، زيرا فهم ناشى از تقوا و تذكر را ندارند و به فرضى هم كه دست از گمراهىهايشان بردارند باز جاى احتجاج نيست زيرا گمراه نيستند . پس همانطور كه گفتيم اسلام تقوا را بدين جهت معتبر نكرده كه در مقابل طريقه فكرى طريقه مستقلى براى درك حقائق باشد ، بلكه منظور اسلام از دعوت به تقوا اين است كه نفس بشر را از گم كردن راه فطرت و در نتيجه از دست دادن درك فطرى باز داشته ، او را به استقامت فطرى برگرداند ، توضيح اينكه انسان از نظر جسمانيتش تركيب يافته از قوايى متضاد است قوه بهيمى و قوه سبعى كه ريشه و مبدأ پيدايش آنها بدن مادى عنصرى او است ، و هر يك از اين دو قوه ، عمل شعورى خاص به خود را انجام مىدهند ، بدون اينكه ارتباطى با ساير قوا داشته و از آنها اجازه بگيرد ، و در عملكرد خود رعايت حال آنها را بكند ، بله در يك صورت از عمل باز مىايستد ، و آن وقتى است كه مانعى جلوگير آن شود ، مثلا شهوت غذا كه نيمى از قوه بهيميه است ، آدمى را وا مىدارد به اينكه لا ينقطع بخورد و بنوشد ، بدون اينكه حد و اندازه اى را رعايت كند ، بله از ناحيه اين قوه حدى در كار نيست ، ليكن معده مانع ادامه كار او مىشود زيرا اگر شهوت غذا هم چنان به كار خود بپردازد ، معده كه ظرفيت محدودى دارد دچار امتلاء مىگردد ، و يا آرواره دچار خستگى مىشود ، و يا مانعى ديگر پيش مىآيد ، اينها امورى است كه ما دائما در خود مشاهده مىكنيم . و وقتى وضع آدمى چنين است تمايل زياد از حد او به يكى از قوا و بى بند و با ريش در اطاعت از خواسته هاى آن ، و رام شدنش در برابر طغيانگرىهايش باعث مىشود كه آن قوه هر چه بيشتر طغيان كند ، و قوه ديگرى كه ضد آن است سركوبتر شود ، تا به جايى كه كار آن به بطلان و يا به مرز بطلان بيانجامد ، مثلا افراط در شهوت طعام و يا بى بند و بارى در شهوت نكاح ( علاوه بر از كار انداختن معده و يا جهاز تناسلى ) آدمى را از كار و كسب و معاشرت و تنظيم امر منزل و تربيت اولاد و ساير واجبات و وظائف فردى و اجتماعى كه قيام به آنها واجب است باز